مَردِ مُرده!

بعدا نوشت:

حالتان  بهم نخورَد از این پستها. آش کشک خاله تان است.

آندرومدا :) ۶ ۹

زندگی بخشیدن کلیشه نیست. خز هم نیست. باور کن!

• این قضیه رو اعصابمه که واقعا ما همون مردم بی لیاقتی هستیم که به قول زیر نویس شبکه شیش " بیش از ۲۰ نفر آتش نشان" فدامون میشن؟!

لیست مراکز اهدا خون

• زندگی بخشیدن کلیشه نیست. خز هم نیست. باور کن! ... و بغض داشتن هم. 

آندرومدا :) ۳ ۶

=[

لعنتیا ازتون متنفرم یکی بره کارنامه منو بگیره. اگه نرید تا شنبه باید بمیرم از اضطراب =[ خیلی پشگلید ازتون متنفرم.

• با شماها نیستم -.- ‌با اونیَم که هی میپیچونه بره .

• خدایا معجزه کن دینی معدلمو کمتر از ۱۹.۸۰ پایین نیاره خدا جونم. اگه کم بشم اردوی مشهد میپره خدا خودت میدونی چقد عاشق مشهد و امام رضام.

• اگه دینیو گند نمیزدم ۲۰ میشدم. اه امتحانش اسون بود منتها نمیدونم قضیه چیه که انگار قرار نیست هیچوقت من دینیمو ۲۰ شم. به دَرَک اصن.

آندرومدا :) ۸ ۶

چندمِ شونزده سالگی؟

امروز ورزش داشتیم. شلوار ورزشی بردم اما بصورت بسیار چارصدوچارنات فوند گونه ای کفش ورزشی نپوشیده بودم. کفشم مدلش اسپرت بود. زنگ ورزش کفشمو با بهمن عوض کردم. اون کفش منو پوشید براش گشاد بود. شبیه این دمپایی گنده ها هستن یه مدت توی دستشوییا میذاشتن جلو بسته هااااا😂

• یه حساب کتابی کردم توی معدلم؛ جز دینی که حدس میزنم زیر ۱۷ میشم بقیه رو خوب دادم. مهم ریاضیه بود که بیست شدم ^^ ‌ولی دینیه خیلی معدلمو میاره پایین =( همین الان یادم اومد فردا کارنامه میدن عرررررربده =\\\\\

• دارم سیصصصصصصد تا کتابو باهم میخونم ولی برخلاف تصورم اصن باهم قاطیشون نکردم =] ° مسخ ° دشمن عزیز ° بوف کور ° سیگار شکلاتی و ... سیصد تا بودن =\ 

• دلم رو اون کتونی مشکیه گیر کرده =| 

• پا درد خیلی خیلی لَنَتیه. 

• خواستیم توی عمرمون یههه بار چیزبازی در بیاریم اهنگ که داره پخش میشه و ماشین در حال حرکته از فضای پشت شیشه عکس بگیریم، دودی بود شیشه ماشینمون. بعد کنده شده بود چسب زده بودیم😂شونصدساعت فیلم گرفتیم، عین شونصد ساعت چسبه تکون میخورد😂

آندرومدا :) ۴ ۷

تمام.

دیشب تموم شدی...یعنی خب راستش پریشب. اما من دیشب تمومت کردم...فوتت کردم و برای همیشه به ابدیت پیوستی. 

خیلی با خودم فکر کردم. یکی توی گوشم میگفت چیکار کردی توی پونزده سالگیت؟ چکار کردی؟؟ با گستاخی جوابشو دادم.. من توی پونزده سالگی جدیِ جدی و ااقعنی شروع به نوشتن کردم. نه وبلاگ! هیچیِ هیچیِ هیچی ازش نمیدونم ؛ دوست دارم بدونم ولی خب دوست دارم بیشتر قصه ها رو بنویسم. تیر ماه رو با بازنویسی رمانم شروع کردم و توی مجازی به اشتراکش گذاشتم. خوشحالم که با استقبال روبرو شد و باعث شد با انگیزه ادامشو بنویسم. 

بی رمق و بی هدف درس خوندم و نمره بدی هم نگرفتم اخرش...اما خب میتونستم بهتر باشم. 

دیگه چی؟ 

دیگه...

هیــ...هیچـــــ...هیچی.

۱۵ سالگی هم به اینصورت. باز گند زدی بی خاصیت؟!

شونزده اینده رو با چه رویی میخوای فوت کنی؟ یه غلطی بکن دیگه.

با دفترچه جینگولی که غزل بهم کادو داد چیکار کنم؟ توش چی بنویسم که بمونه برام؟ =]

آندرومدا :) ۶ ۱۱
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان