هاررر هااااار

داداشم ۷ سال ازم کوچیکتره... یه پیتزا داشتیم فقط |: به من نصف کمترشو دادن ب اون مسخره نصف بیشترشو :| هرچی بهش گفتم بهم یه تیکه بده نداد. نیم ساعت بعدش اومد زاری و ضجه که بیا باهام بازی کن. منم گفتم اون موقع که پیتزا میخواستم میخواستی بدی :/ نع D: 

۰/ خا چیه مگه پیتزاس. رستگاری دنیا و آخرت D: دیگه همه با پیتزا این رلن _-_

۰۰/ میخواستم پست صوتی بذارم. با اون یاروی تقلید صدای موبوگرام. فایلا آپلود نشدن. یعنی اصلا توی گوشیم وا نشدن.

آندرومدا :) ۷ ۴

معجزه

یه ماه پیش دلم خیلی گرفته بود. بی دلیل. خسته بودم. بغض داشتم. از هرکی پنهون میکردم مامانم می فهمید. 

بهش گفتم گرممه؛ دارم آتیش میگیرم. بهم گفت برو بشین تو تراس. داشتم خفه میشدم. مامانم کنارم بود ، نمیرفت. ازم حرف کشید و خودمو کشتم تا گریه نکنم. وقتی هم رفت و توی تراس تنهام گذاشت هم گریه نکردم. صدای تلویزیون میومد..‌ صدای بابام.. یعنی نمیشه گریه کرد. با مزخرف ترین لبخند ممکن وارد خونه شدم و مثل همیشه برای گریه به امن ترین جای خونه مون یعنی دسشویی پناه بردم! بعد نگاه کردم به اینه. چقدر با گریه زشت میشدم‌. دلم پر زد برا فاطمه که میگفت آشغال ازت متنفرم که چال گونه داری. 

• حالا امشب برعکس بود... رو پیتزام سس خالی کردم. مامانم سرم جیغ زد. با خنده پیتزامو قاپیدم رفتم تو بالکن نشستم با موبایل و هندزفری. معین زد داشت میخوند و صدای نعره چاه تو گوشم بود.

توی تاریکی از پیتزا و شهر زیر پام عکس گرفتم و به دندونی که توی دهنم خورد شد و قورتش دادم اعتنایی نکردم.

- امروز محشر بود خدا! شرمندتم! شکرت...شکر :))

آندرومدا :) ۶ ۵

به طرزِ [نابارورانه] ای خوش حالم :)

با بابام همیشه خوش میگذره. عاشق خنده هاشم... رفتیم باهم برگه هدایت تحصیلی رو گرفتیم. همه رشته های نظریو الف گرفتم؛ بعد فنی حرفه ای ها رو ب گرفتم :| اولش که برگمو گرفتم چشمم خورد به خدمات، الف شده بودم :/ گرخیده بودم. بعد یهو دیدم نظریا رم الف گرفتم. داداچ چ وضعیه ملتو سکته میدید :/ 

بعد حالا بابام گیر داده بود مطمئنی ریاضی؟! مطمئنی ریاضی؟! شک انداخت تو دلم برم تجربی. اخرم داد زدم ریاضیییییی :| بعد همه دست و جیغ و هورا کشیدن که آفرین نرفتی تجربی :/ همه دوستام تجربی زیر ب شدن همشونم میخوان برن تجربی ... بدبختا... حالا من ک نمیخوام برم تجربی مث سگ الف آوردم :|

بعد گفتم ک نمونه قبول شدم. یکی از دوستام تیزهوشان قبول شد اما نمونه نه :| تجربی بود. تجربیامون همه بدبخت شده بودن :/ فهمیدن من قبول شدم و میخوام برم دولتی، فحش خوردم و کتک :|| همه میگفتن خل وضع تو ک قبول شدی حیفه. شیشم ب هفتمم قبول شدم نرفتم ولی اون موقع فحش نخوردم چون همه میگفتن ۳ سال اخر مهم تره. 

بعد بابام گیر داد که دولتی نرو بچه. نمونه دولتی برو ی سال. بد بود سال بعدش برو یه جای دیگه. منم با خودم فکر کردم ی سال ک ضرر نداره. همه بهم میگن برو. منم خیلی لاکچری طور گفتم خا بریم نمونه ثبت نام کنیم. رفتیم؛ گفتن شنبه! 

نگران هزینه هاشم...۸۰۰ تومن شهریه ... تازه منهای فوق العاده های وسط سال‌‌‌... 

شاهد ۹۰۰ میگرفتن :/

در هر صورت من انتخابمو کردم... خدا کمکم میکنه... بهش توکل کردم... واقعا کسی جز خدا به دادم نمیتونه برسه...

هییییییچکدوم از بچه ها مدرسه مون تا جایی که پرسیدم قبول نشدن نمونه :/ تنها میمونم تو نمونه :[

آی ام دانش اموزِ رشته ریاضی | مدرسه نمونه دولتی ~.~ 

* الان ک فکر میکنم میبینم امروز میدترم زبان دارم :|

آندرومدا :) ۱۳ ۵

میشه من برم بمیرم؟! :|

ماشینمون عَد که فردا واسه ثبت نام مدرسه لازمش داریم خراب شده؛ 

و باید بهمراه پدر جان، از رو نرده بکشیم بالا؛ اونم در حالیکه من چادر سرمه ! اونم در حالیکه یه بار این کارو کرده بودم و مانتو مدرسه پاره شد! استرس دارم :|

یه غلطی کردم به یکی یه قولی دادم باید ۹۰ اسلاید پاور پوینت درست کنم و تا شب بهش تحویل بدم _-_ و کامپیوتر توسط پدرم عَد الان تسخیر شده _-_

هنوز ایمان نمی اورید؟

* کم کم از نفرتم به علامت تعجب کاسته میشه.

آندرومدا :) ۵ ۳

همانا پاشید برید مسابقه نمک شو

words-gray.blog.ir

مطلبِ منم هه توی گروه ۴ یعنی امروز :))

آندرومدا :) ۴ ۳
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان