آآنـــدرومـــدآآ

.ـآره من همون مشکلِ لعنتیَم که دهن وا کردهـ.

دوست روان پریش

وقتی خواستم اولین خربازی عمرمو انجام بدم خجالت میکشیدم یکی مارو ببینه.بهش میگفتم بچه جان چادر سرمونه زشته.
میگفت بیخیال روانی. کار هر روز منه.زل میزدم توی چشمای ریزش تا ببینم راست میگه یا نه. اما چشمای لعنتیش فقط خونسردی داشت و کم کم داشتم میرفتم رو مخش از بس میگفتم بیخیال از اینجا نریم.
میگفت من که اسکول نیستم اون همه راهو برم بالا ؛ بعد دوباره بیام پایین... خب یه دیقه ای از این نرده هه میپریم اونور دیگه.
صادقانه گفتم میترسم. زشته. چادر سرمه.
بغضم گرفته بودتا شروع اون کلاس لعنتی فقط پنج دقیقه مونده بود. اگه بیخیال میشدم و از راه دیگه ای میرفتم دست کم یه ربع طول میکشید. 
زل زدم توی چشماش و گفتم خیلی بیشعوریلاقل بذار اول من برم بالا راحت شم.
گفت خیلی خب.
دور و ورمو پاییدم از حجم ماشینا کم و کمتر میشد. دلو زدم به دریا و سعی کردم بدون نگاه به اطرافم برم بالا و رفتم. اما درست موقعی که میخواستم از روی سیمان پایین نرده پایین بپرم پایین مانتوم گیر کرد به سر نرده و ... پاره شد و همه دکمه هاش کنده شد .کمرم با ضرب خورد به سیمان و نابود شد. از اضطراب بغض کرده بودم. قبلش جیغ زده بود مانتوت! کمرت!
چنان با امید و بغض گفتم هیچی نشده که خودم هم باور شد. اما اون بدون اینکه دهنش صاف شه از نرده پرید اینور و ترسیده گفت من که بهت گفتم مواظب باش .چندتا بهش فحش دادم و بعدش گفتم فدا سرت اشکال نداره.مانتو، مانتوی مدرسم بودخوشحال بودم که پالتویی که روش پوشیده بودم بلند بود و قسمت پاره شده رو میپوشوندمیترسیدم چجور قضیه این خربازی رو به مامانم بگماز طرفی جز دو تا از دکمه هاش، دکمه های دیگه پیدا نشدن.
بعد از کلاس با همون دوست کله شقم رفتیم دکمه خریدیم. من گفتم نمیتونم بیام.دیرم میشه.میگفت من عذاب وجدان دارمتقصیر من بود. میگفتم نه به قران تقصیر خودم بود. 
اون دختر روان پریش دوستم بود و هستباعث نشد که ازش ناراحت شم. فقط باعث شد وقتی باهاش میرم بیرون احساس امنیت نکنم =|
وقتی به مامانم گفتم یه چشم غره رفت و گفت این چیزا و دست و پا چلفتی بازیا واسه تو عادیه =|
 گفت این یعنی خدا دوسِت داره... خدا بنده های خوبشو زود امتحان میکنه... اما من بنده خوبی نبودم.


پی نوشت:
بخونید اما قضاوت نکنید.
۸ نظر ۷ موافق ۰ مخالف
خانه سلامتی
۱۷ دی ۱۳:۰۱
امام علی (ع):هرچه علم و ادبت افزون شود،ارزش و منزلت تو بیش تر می شود.
بحارالانوار،ج1،ص180

پاسخ :

=]
(: dreamer
۱۷ دی ۱۳:۰۴
وااای منم اینقدر از این کارا کردم و از نرده پریدم :دی 
فک کنم عین دوستت یه نَموره کله شقم :دی

پاسخ :

=\
منِ ناشناس
۱۷ دی ۱۳:۰۹
مشکل خاصی نبوده که
خوبه که خودتون سالم موندین

پاسخ :

=]
💖 miss fatemeh 💖
۱۷ دی ۱۳:۳۹
قضاوت چرا؟ :)
از این دوستا زیاد داشتم و دارم.ولی وقتی از خرابکاری خودم مطمعن باشم کاری رو که بهم میگن انجام نمیدم.اونام زورشون بهم نمی رسه بیخیال میشن :دی

پاسخ :

منم همینطورم ولی این دوستم فرق داشت خیر سرش :/
سِناتور تِد
۱۷ دی ۱۴:۰۴
چرا بنده ی خوبی نباشین؟؟ 

پاسخ :

بنده خوب مشخصاتی داره که متاسفانه اندرون من نیست.
لیمو ترش🍋
۱۷ دی ۱۵:۳۱
خیلی باحال بود:))))))(ببخشید!)

پاسخ :

^^ =)
بانوچـ ـه
۱۷ دی ۱۵:۴۳
قبلنا زیاد کله‌شقی میکردم :دی
ولی خدا رو شکر آروم شدم تقریبا.

پاسخ :

خداروشکر...آرومی خوبتر تره :)
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
درباره من
• از یک فرفر مویِ خندآن بخوانید.
• بفرمایید چنلم؛ ماچالا ماچالا شونصد کا ممبر داره BD ↘
aandromedachannel@
• چنل درست حسابیه:/ : @andromedaiswriting
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان