برادلی چاکرز

کتاب خوبی بود -.- با اینکه از لحاظ قلم و ادبیاتی در حد نوجوان بود باز هم نمیتونم ازش بدم بیاد. 

• میخوام برم رو مخ مامانم بذاره برم راهپیمایی ۲۲ بهمن :|| تا حالا نرفتم دوست دارم بیرَوَم :]

• نمیدونم چرا بچه های کلاسمون جنی شدن :|| هر روز اتود یکیمون گم میشه :|| و اتود منم امرو گم شد :| و امرو گرفتم :|| ماهیه ^^ 

• خط زیبایم و ماشین پلیسم نره تو جزایر لانگرهاوسِدون یه وَخ :]

• حوصلم سر رفته گشنمه حال ندارم حالت تهوع دارم اعصاب ندارم ذرت مکزیکی عم میخوام. از توی حلق ذرت مکزیکی فروشیه رد شدیم ولی برام نخرید پشگل 😒

۳ حرفاتون:)

Awful ²⁴³

• عمیقاً میتوانم پروردگار جهانیان را سپاس گویم که این توفیق را به من همی داد که این کتاب رو تموم کنم :| دشمن عزیز؛ در عین استقلال، جلد دوم بابا لنگ درازی به اون قشنگی. واقعا فکر نمیکردم اینجوری باشه :| کتابش ۵۰۰ صفحه س؛ ۴۹۹ صفحه اول عشق رو اصلا آدم حساب نمیکنه و هی به نامزدش [گوردون عزیزش😒] نامه عاشقانه میفرسته بعد صفحه ۵۰۰ تازه یادش میاد اسم کتاب چیه :/ تهش مینویسه رابین عزیزم دوستت دارم :/ ماذا الان‌؟ :||

سعی کردم زوری ازش جمله بِکَنَم:

نخل در رویای کاج و کاج در رویای نخل.

• کتابی که جدید میخوام بخونم موضوعش فِرچته هاست ^^ 

• امروز هم قرار بود امتحان دینی داشته باشیم هم کنفرانس گروه ما. منم تمام پنجشنبه جمعه مو غصه خوردم که حوصله ندارم دینی بخونم. ولی خوندم و کلی عم واسه کنفرانسه خوندم . بعد امروز رفتم میبینم میگه امتحان نیمیگیرم دستگاه چاپگر مدرسه خرابه. خب بمیر :] تازه هفته دیگه میخواد امتحان بگیره.

• تازه فردا امتحان دفاعی و ریاضی :|

• سه شنبه عم مدیترم زبان :| 

• عه راستی ما شنبه میریم اجرای تئاتر احتمالا نیستیم زنگ دینی .. ژوووووووون :))))):خب نظرم عَبَض شد نمیر :|

• عرررررررربده مدرسه مون پفیلا اورده :)))) دو بسته خوردم امروز :| پفیلا ایز مای فرست & لست لاو :]

• دیگه باید برم ساک مشهدمو بیبیندم ^^ عرررررربده :)))))) بچه ها از خودشون دَروَکردن که تاریخ حرکت قراره مولکول شه ب اسفند. کاش اینجوری بشه بنا ب دلیلی :|| 

• امروز لحظه اخر پشیمون شدم رضایتنانه و پولو ندم :| غزل قیافه شو کج و کوله کرد گفت اذیت نکن من بخاطر توی نجچتربطتنچنچا کلی نیشستم مامان بابامو راضی کردم. گفتم باشه ولی باید کیک و شیر کاکائوتو بهم بدی تا نظرم برگرده و بیام :] شیر کاکائوشو نداد ولی کیکشو چرا. منم گفتم خب پس برو پفیلا بخر برام :] اونم رفت خرید :] منم رضایتنامه و پولو دادم سپس :]]

• خداروشکر که امروز شنبه س و کلاس زبان نعارم :]] 

• کتاب فرِچته ها میتونه ژذّاب باشه :] 

• کتابخونه مدرسه مون پیشرفت کرده کیمیاگر میاره.

• خیلی چیزا بود که میخواستم بگم و یادم رفت.

• میدونین جین وبستر [نویسنده بابالنگ دراز و دشمن عزیز] که انقد عاشق بچه ها بوده موقع بدنیا اوردن بچه خودش از دنیا میره‌ و هرگز طعم مادری رو نمیچشه؟ :[

• فکم رگ به رگ شد از بس ادامس جویدم.

• پست بعدی -> لغتنامه معین <- صرفا جهت اینکه یادم نرع :|

• بی قضاوت بخونید.

• بعدا نوشت: چرا غلطای تایپی رو گوشزد نمیکنید :/

۴ حرفاتون:)

A MAN KILLS TO SAVE HIMSELF

آه مای گاش این جمله شاخا ^^ از همون کتاب '' فرارِ لوگان'' =]

" خفن بخونید عنوانو "

سعی کنید به قهوه ای بودن نوع اَد شدن لوگو به عکس دقت نکید به فانوس =|

• فدا سرم که فردا امتحان ادبیات دارم =] گوشت بشه تنم =\

۳ حرفاتون:)

سالی چی میگه؟

بچه هایم خوابیده اند و همین الان فکری به سرم زد. چطور میشد اگه بین آدم ها هم خواب زمستانی رواج داشت. چقدر جالب بود اگر در نوانخانه ای میشد بچه ها را روز اول اکتبر توی رختخواب گذاشت و تا روز بیست و دوم آوریل در آنجا نگه داشت! اداره کردن چنین نوانخانه ای کیف ندارد؟ =]

سالی

دشمن عزیز | جین وبستر

• زین میگوشیم و با سردرد و سرماخوردگی کپه مرگمان را میذاریم. 

• تف به یکشنبه ای که زنگ اولش دفاعیه 😒.

۴ حرفاتون:)
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان