🌌آندرومدا :)

دخترکی که بالاخره یک روز بر فراز کهکشآنـــ🌌ــــها پرواز میکند...باور نمیکنی؟ بنشین و تمآشا کن...

فقر مطلق چشمهایت*4

  • ۲۳:۰۳

 

میگویند از هر چه بترسی به سرت می اید... 

خب من از رفتن تو...ا...اصلا ن...میترس...م...


مجموعه دلنوشته فقر مطلق چشمهایت ـ آندرومدا


پی نوشت:

دوست جان روان پریشمان "دوست روان پریش" را خواند و گفت تو واقعا با من احساس امنیت نمیکنی 404 not found؟ =/

فقر مطلق چشمهایت * 3

  • ۱۶:۲۹

حرف نمیزد... لام تا کام... فقط بغض بود که گلوی زخمی اش را چنگ میزد و فریادش را همانجا توی حنجره اش میچلاند...همین بود دیگر...همین...همین سکوت لعنتی اش تا پای دار کشیده بودش ... همین سکوت مجبورش کرده بود که با دستهای بسته و طناب تشنه به او از سکوت بلرزد و صم بکم باقی بماند... همین لرزش چهارپایه لعنتی داشت آرزوهای قشنگش را در عرض یک ضربه به فنا میداد...

حالا چهار پایه آن طرف افتاده بود...هیچکس رویش از سکوت نمیلرزید...هیچکس غصه آرزوهای به فنا رفته اش را نمیخورد...هیچ طنابی تشنه نبود...فقط صدای ضجه می آمد...طناب لاشخور حالا حالا ها گلوی چلانیده شده از بغضش را رها نمیکرد



باز هم "فقر مطلق چشمهایت" ـ آندرومدا

فقر مطلق چشمهایت *2*

  • ۱۶:۱۰



نگاهم کرد...

نگاهش فرق داشت. طولانی و کم رمق بود

دهانم میجنبید و قطره قطره واژه ها دریا شده بودند پشت لب هایم

سرش را پایین انداخت و قدم هایش را درست برخلاف من برداشت

تصویرش تار شد و... و این آغاز رفتنش بود...


مجموعه دلنوشته "فقر مطلق چشمهایت" نوشته آندرومدا...یا همون جودی...

فقر مطلق چشمهایت *1*

  • ۲۱:۳۷


من همان خورشیدی که از مشرق چشمهایت طلوع میکنم و از مغربشان غروب، محو میشوم و توی ظلمات نبود خودم فرو میروم. 

همانکه شبها به قرص ماه  دلت میتابد و صبح، باز همان طلوع چشمهایت میشود.

.

.

.

.

.

مجموعه دلنوشته ـ " فقر مطلق چشمهایت" ـ آندرومدا (جودی

اگر آندرومدآ را می شناسید {۳} نکنید! بگذارید با خیال راحت خیال ببافد تا ابد ∞
Designed By Erfan Powered by Bayan