۷۵ مطلب با موضوع «روزانه» ثبت شده است

بزی لی میگوشیم و غصه میخوریم :))))

> امروز توی کلاس زبان انقد موجبات خنده و شادی ملتو فراهم اوردم ک تیچره خیلی شیک گفت برو بیرون خندت قطع شد بیا تو... عاغا خب چ وضعشه من سرم میخوره ب دیوار اینا میخندن . دلقک نیستم من...نیستم...به همین برکت... بعد خود تیچره هی میخندید ... ای مرگ... من شیطون نیستم...دلقک نیستم...خیلی آرومم...خیلی خانومم...خیلی باوقارم....اصنم نمی خندم...-.-...

> عررررررررررربده ال کلاسیکوووووووو .

> عرررررررربده امروز سه تا کتاب خریدم.

> وای عاغا فردا امتحان معنی واژه و شعر و نثر ترم دو :| خدا جونم گند نزنم :|| 

> شیر بخورید تا مجبور نشید از زانو درد به اطراف پاشیده بشید ... تازشم ولی کیسه آب گرم گذاشتم رو زانوم داغ بیدس یک حالی میدس ^^

> اصن بهم برمیخوره بهم میگن شیطون... دفعه اخرتون باشه -.- 

> اضطراب دارم. نتیجه درسی امسالم برام تا حالا مهمترین بوده...قبولی توی مدارس نمونه دولتی نیمی از موفقیت سال بعدمو ، و موفقیت امسالمو رقم میزنه... خدا جونم کمکم کن. مث همیشه خود خودتی یار و یاورم. کمکم کن مهمترین سالای زندگیمو با رشته محبوبم توی مدرسه فراست خوشگل عزیز ناز قشنگم بذگرونم :'| :'*

> فرداشب یادم باشه باید یه غلطی کنم برا غزل :|| 

  • آندرومدا :)
  • يكشنبه ۳ ارديبهشت ۹۶

پارک بعد از نزدیک یه سال :|||||||

تا لحظه مرگ عاشق چند چیز میمونم...پشمک...آبنبات چوبی بزرگ...قاصدک...لیمو ترش...شیرینی برنجی کرمانشاه...و فرفره...

به باباش میگه خداسٍذ...تو برو..اندرومدا برام تُتا چیسپ بیگیره... خنگ :)

  • آندرومدا :)
  • شنبه ۲ ارديبهشت ۹۶

بیکاری فشار اورده

هه فک کردی من عض بیکاری صرتان عم بیگیرم نیمیرم درص بخونم.

- امروز یکی از بچه ها ک رفته بود کربلا ، واسه نرگس تربت آورد..توی دستش ک دیدم دلم ریخت...امام حسین من آدم نیستم منو بطلبی? اون هیچی اصن، لیاقت تربتتم ندارم?

- فردا پنجشنبس و هم تا 2 مدرسه ام هم تا 8 شب هم کلاس زبانم... اه اه...

- امروز روی شالم طرح زدم با رنگ :) هوینگ سی دت دتز بیوتیفول بات ای ثینک د کالرز او دت ار افول :/

- چه کار کنم غزل و واسه تولدش خوشال کنم عاغا?

- توی مدرسه، پشت سریم اسمش ریحانست...خیلی قد بلنده و زورش زیاده...بهش گفتم کتفم و ماساژ بدهD: داشت خیلی آروم و عادمانه ماساژ میداد بعد یوهو استخوان ستون فقراتمو فشار داد... منم یه عربده ای کشیدم سر کلاس  :/

- امروز موهامو بافته بودم ریحانه تل بافتشو داده بود بزنم سرم.. دستم جا موند و موند رو سرم :/ تصور کنید یه دختر تو ماشین نشسته شیشه رو تا خرخره کشیده پایین.. دستاش رنگیه...داره با آهنگ پازل عچخ میکنه..لباس داغان مدرسه تنشه..بعد سمت راست سرش زیر مقنعش یه چیزی ورقلمبیدس :/ و عان چیذی نیصط جذ گل یک طل بافطنی :||| آنگاه حالتان ازش بهم نمی خورد? 

  • آندرومدا :)
  • چهارشنبه ۳۰ فروردين ۹۶

slowmind :|

امروز داشتم به بچه ها املا می گفتم..اشتباهی "درجه" رو گفتم "درچه"....

یه کندذهنی عم نوشت درچه ، 19 شد :/ خاک بر سر :/

  • آندرومدا :)
  • سه شنبه ۲۹ فروردين ۹۶