تایتل قالب طراحی سایت سئو قالب بیان
- بزرگ میشم یادم میره :]


میگفت "سو" یک کلمه فرانسویست... یعنی "فرای چیزی بودن"، "فراتر از چیزی"... مثلا "فراتر از واقعیت" را فرانسوی ها می گویند "سوغیالیسم"... انگلیسی هایش میگویند "سوریالیسم" و ما همان واژهٔ غریب قریب "سورئالیسم" را میگوییم... همه چیز خوب بود... فراتر از خوب... فراتر از خوب به فرانسوی چه میشود؟ میداند؟ میداند... اسم گذشته مرا میداند.
همه چیز فراتر از خوب بود... نه ... همه چیز فراتر از رؤیا بود...
صبح ها با بوی نان سنگک تازه بیدار میشدم؛ شب ها با بوسه های پر عشقش به خواب می رفتم؛ عصر ها را با گوش جان سپردن به پیانو و صدای دلنشینش سر میکردم... همان وقت که نیمرخش را می دیدم و بی مهابا زل میزدم به نیم رخش و او که انگار نگاه مفتون و فریفته ام را نمی دید و میخواند و می نواخت و بر دل من می تاخت و می تاخت و تاخت... انگشت های کشیده و دست های بزرگش که روی دکمه های دراز سفید صدا داری که هیچوقت اسمشان را نفهمیدم و هیچ هم دوست ندارم بدانم ، میکشید و از تکان خوردن های آرام و لطیف بدنش و چشمهای بسته اش می فهمیدم که خوب توی حسی ست که به سمت من بنوازد و من را توی آن عصرهای با بوی قهوه تلخ غرق کند... روزهایی که از قهوه بدم می آمد و پشت بندش روزهایی که او قهوه تلخ درست میکرد برای عصرهای شیرینمان و می پنداشتم که اگر زهر هم بدهد از دستان او گوارا و شیرین است. 
یک جمعه غروب...یک جمعه غروبی که خانه نبود و تمام دلم ، دلش زاری میخواست از نبودش، از خواستنش، بهش گفتم جمعه ها غروب ، یا شاید هم جمعه غروبهایی که تو نباشی، حتی جمعه هایی که تو نباشی، یا نه اصلا روزهایی که تو نباشی، دنیا سیاه است... دنیا بوی سگ مرده میدهد... خانه تازیانه میشود و می تازد روی تن دردمندم... هیچی نگفت! فقط از آن به بعد هر جمعه غروب مرا می برد کافه... برایم پشمک صورتی میخرید. برایم ذرت مکزیکی می خرید...دستهایم را سفت می گرفت و توی ونک و کتابفروشی های انقلاب و پارک دانشجو و پس کوچه های تاریک و سبز نیاوران می خندیدیم. 
نیست....حالا نیست...یعنی بوده...حالا نیست... الان یکی را صبح ها با بوی نان سنگک بیدار میکند؛ شبها با بوسه شب بخیر به خواب می سپاردش؛ عصرها برایش مینوازد و نیم رخش دل یارش را میبرد؛ برایش قهوه تلخ درست میکند؛ جمعه غروبها را برایش بهشت میکند و همه چیز را برای قلب دلدارش فراتر از خوب میکند و من مانده ام تا بدانم فرانسوی ها به "فراتر از نبود او" چه میگویند؟
حالا دنیا سیاه است...بوی سگ مرده میدهد...مثل آن جمعه غروبی که نبود...!

نوشتهٔ #آندرومدا


آندرومدا :) ۹۶-۲-۰۹ ۱ ۴ ۴۷

آندرومدا :) ۹۶-۲-۰۹ ۱ ۴ ۴۷


- از سوتی عای فراوانیع کع نزد وی دادم ........... نگم برات :/

- حال جسمیم مزخرفیه واس خودش... 

- یکشنبه فایناااااااااااال '_'

- خیلی زیاد رد دادم جسماً... فراتر از تصورتون... اباو دن ایمجینیشن کلا اصن.


آندرومدا :) ۹۶-۲-۰۷ ۸ ۴ ۸۹

آندرومدا :) ۹۶-۲-۰۷ ۸ ۴ ۸۹


آی ام این رل ویت دیس بوک😃


آندرومدا :) ۹۶-۲-۰۶ ۳ ۲ ۸۶

آندرومدا :) ۹۶-۲-۰۶ ۳ ۲ ۸۶


* جدیدا علاقه شدیدی به کلمه "تاختن", "چهار نعل تاختن", "می تازم" و اتسترا پیدا نموده ام :) آی ام این ریلیشنشیپ... این رل...T...فل این لاو...مرا عهدیست با جانان...نو دایرکت...

- ضایس زیر صائقه آسمون دارم به فنا میرم؟ 

* کتاب "بیگانگان" اثر "جان کریستوفر" جان شدیدا طور باب دل است... اوه شت...من با "تاختن" رل زدم نباید رمانتیک طور با جان کریستوفر سخن بنمایم. خدایا توبً...

- باید 53 عدد مهم تواندارو حذف کنم مٍن جمله 23 به توان 2 :/ چراع؟ّ :'||

* برف | چارتآر نیز دلربای دیگریست🎶 


آندرومدا :) ۹۶-۲-۰۵ ۲ ۱ ۵۱

آندرومدا :) ۹۶-۲-۰۵ ۲ ۱ ۵۱



آندرومدا :) ۹۶-۲-۰۵ ۴ ۷ ۷۰

آندرومدا :) ۹۶-۲-۰۵ ۴ ۷ ۷۰


> امروز توی کلاس زبان انقد موجبات خنده و شادی ملتو فراهم اوردم ک تیچره خیلی شیک گفت برو بیرون خندت قطع شد بیا تو... عاغا خب چ وضعشه من سرم میخوره ب دیوار اینا میخندن . دلقک نیستم من...نیستم...به همین برکت... بعد خود تیچره هی میخندید ... ای مرگ... من شیطون نیستم...دلقک نیستم...خیلی آرومم...خیلی خانومم...خیلی باوقارم....اصنم نمی خندم...-.-...

> عررررررررررربده ال کلاسیکوووووووو .

> عرررررررربده امروز سه تا کتاب خریدم.

> وای عاغا فردا امتحان معنی واژه و شعر و نثر ترم دو :| خدا جونم گند نزنم :|| 

> شیر بخورید تا مجبور نشید از زانو درد به اطراف پاشیده بشید ... تازشم ولی کیسه آب گرم گذاشتم رو زانوم داغ بیدس یک حالی میدس ^^

> اصن بهم برمیخوره بهم میگن شیطون... دفعه اخرتون باشه -.- 

> اضطراب دارم. نتیجه درسی امسالم برام تا حالا مهمترین بوده...قبولی توی مدارس نمونه دولتی نیمی از موفقیت سال بعدمو ، و موفقیت امسالمو رقم میزنه... خدا جونم کمکم کن. مث همیشه خود خودتی یار و یاورم. کمکم کن مهمترین سالای زندگیمو با رشته محبوبم توی مدرسه فراست خوشگل عزیز ناز قشنگم بذگرونم :'| :'*

> فرداشب یادم باشه باید یه غلطی کنم برا غزل :|| 


آندرومدا :) ۹۶-۲-۰۳ ۸ ۴ ۷۸

آندرومدا :) ۹۶-۲-۰۳ ۸ ۴ ۷۸


۱ ۲ ۳ ۴ ۵ ۶ ... ۲۵ ۲۶ ۲۷

اگر آندرومدآ را می شناسید سه نکنید! بگذارید اینجا را داشته باشد.