پدیدهٔ نوظهورِ کی بودم؟ (اعلام حضور کند لطفا از سینگلی در بیایم مرسی اه)

اون از ظهر که "لپم چال داره" رو گفتم "چُپَم لال داره"

اینم از الان که "کاهن معبد آمون" رو گفتم "آمِنِ معبد کاهون"

زندگی سخته چقد :|

  • آندرومدا :)
  • شنبه ۱۸ آذر ۹۶

چنینیم... :|

به هانیه میگم چته؟

- خوابم میاد. این چند روز یه سره ساعت ۶ صبح بیدار شدم :(

من: آخی :(( عزیزم حتما مشکلی دآشتی :(( چیشده عسیسم؟ 

- هیچی باو، ساعت ۶ نت رایگان بود .

و من :|||| ینی اراده ای که این داره رو ارشمیدس ندآشت. بعد جالبه امتحانای میانترم همه نمره هاش از دم ۱۳.۲۵ شده . خب لنتی تو این ارادتو برا درس خوندن داشته باش .

  • آندرومدا :)
  • شنبه ۱۸ آذر ۹۶

چگونه حالتان از یک غذا بهم بخورد؟ :|

پاسخ: هیچی باو؛ مثل مامان من یک بآر درست کنید، برای همیشه :| 

[به روایت تصویر (سالاد ماکارونی + فیزیک-_-) ]

  • آندرومدا :)
  • پنجشنبه ۱۶ آذر ۹۶

دی کال می کریزی.

فیزیک احتمالا 12 اینا شم. هندسه هم احتمالا 14. دینی 19.5 شدم خاک بر سرم. ریاضی 17.25. شیمی 19.25. خدایی من میخوام از این مدرسه لفت بدم. چه وضعشه دارم گند میزنم :// البته بقیه بچه ها هم همینطورن تو مدرسمون. متاسفانه جزو متوسطای اینجاعم -ـ-

من کلا دیشب 2 ساعت عم نخوابیدم بعد انصاف نیست که نمره م انقد کم قرار بشه باشه.

یه چیزی این وسط گمه. احتمالا سندروم دان گرفتم.

ولی به درک مهم اینه امروز کلی خندیدیم *-* خنده های شیطانی مهدیه :/ شکیبا *-* شست خورشید :/ رومینا -ـ- و اینکه من هرررروقت ناهار قورمه میبرم مدرسه میریزه و تمام بند و بساطم بو لوبیا میگیره ://

  • آندرومدا :)
  • شنبه ۱۱ آذر ۹۶

غریبه آشنآ شُد

همه چی مزخرفه و من دارم مث چی میخندم :|

#بیمار

  • آندرومدا :)
  • شنبه ۱۱ آذر ۹۶

:|

یه جور خاصی ازم ناامیدن...

  • آندرومدا :)
  • جمعه ۱۰ آذر ۹۶

دهِ یکِ ریاضی ^~^

این چند روز انقد حالم بد بود و همه چی قاطی پاطی شده بود که حتی بابامم فهمید اوضاع چقد افتضاحه و هرچی پفیلا و شیر کاکائو تو دنیا بود برام خرید *_* فقط یه قطره اشک ریختم. اونم لازم بود ولی مسخره. 

- از امتحانا حتی زبانم بیست نمیشم! خیلی شرم آوره :| 

- رفتم از بوفه بستنی بخرم. دیدم همه بچه های کلاسمون مث زامبی نگاهم میکردن. شکیبا گفت اون خانمه که تو بوفه خوراکی میفروشه کارت داره. گفتم حتما یا بهش بدهی دارم یا اینا. رفتم پیشش گفتم بله با من کاری داشتین؟ گفت شیدایی؟ گفتم بله. خندیدم گفتم چیشده؟ 

یه کیت کت داد دستم. روش یه کاغذ چسبونده شده بود. گفتم برا منه؟

خندید گفت برو !!!!

کپ کرده بودم گفتم چی شده جدی؟ میشه بگید؟؟

خندید گفت نه D:

ای مرگ خب با اون نیش گشادت :// 

گفت هیچی برو بعدا اینو بخون ://

حالا قیآفه من :||||||||| 

رفتم تو دسشویی بازش کردم :// انتظارشو نداشتم. کاملا ناامید شده بودم. پریدم بیرون از پله ها بالا رفتم برم سر کلاس پیداش کنم محکم بغلش کنم، دیدم یکی مقنعمو کشید جیغ کشیدیم :|| بعدم سفت بغلم کرد گفتم عبضی دفه آخرت باشه -_- گفت غلط کردم *_* از اونور ملت داشتن کل میکشیدن :// چنین همکلاسیایی دارم .

- دووم داره ینی؟

  • آندرومدا :)
  • چهارشنبه ۸ آذر ۹۶

سخته

هیچی بدترِ مریضیِ مامانا وجود نداره! هنزفری رو چپوندم تو گوشم تا نشنوم. 

+ خوب میشی، باید! خونه بی خنده هات قبرستونه. 

+ اینکه یهو همه چی قاطی میشه و گره میخوره بهم رو مخه. به همه چی دارم گند میزنم... مدرسه ، دوستام ، زبان ، نمره هام ، آزمون.

 ‌+ متنفرم متنفرم متنفرم متنفرم باز من تنها شدم. باز شروع شد باز قراره همه چی کوفت شه زهر شه . 

+ خدا شکر .‌

  • آندرومدا :)
  • سه شنبه ۷ آذر ۹۶

آره خلاصه روز نه به خشونت علیه زنان بود مثلا :/

نصف شبی تو اون سرما پا شدم رو داداشم پتو انداختم. بعد رو پتو خوابیده بود. خواستم پتو رو بکشم بیرون بیدار شد. خاک بر سر چنان با پشت دست کوبوند دم دهنم که :|

+ خیلی خیلی خیلی کمبود خواب دارم خیلی خیلی و بدترین شکنجه اینکه خوابم نمیبره.

+ چندروزه پنل وبم وا نمیشد. تا مرز ساخت وبلاگ در ویرانه های بلاگفا پیش رفتم.

+ کاملاً رد دادم... کاملاً. و خیلی تنها شدم... خیلی... و این تکرار تاریخ توی این برهه زمانیِ سخت و حساس بیرحمانه ست.

+ آزمون گزینه دو عم که اصن کارنامه م عالی بود :| افتضاحه و  افتضاح.

  • آندرومدا :)
  • سه شنبه ۷ آذر ۹۶

مسئولین!!

وسط امتحانای میانترم 

عفونت دندون چی میگه 

:|

#شت

  • آندرومدا :)
  • شنبه ۴ آذر ۹۶

پارادوکس این روزا

امروز رفت نشست جلو. گفتم به درک. بلند نه ها! ولی به روش آوردم. زنگ که خورد برگشو داد دید یاسی رفت با دوستش، اومد ور دل من :| منم عمدا سر نیمکت پهههههن شدم که ینی گمشو. گم شد دوباره رفت با یاسی. بعد تا اخر روز کرکر هرهر خندیدن. خب جلوم بودن منم به حرکتای بی نمکشون می خندیدم‌که نگن فلان حالا. هی میپرسید چته. چی میگفتم؟ زر میزدم میگفتم امتحان اسون بود و من گند زدم. میگفت منم. میخاستم جیغ بزنم تو صورتش بگم چرت نگو تو هردفعه همینو میگی. ولی اثری نداشت. خفه خون گرفتم. 

بعد اومدیم تو ماشین باهم لواشک خوردیم کلی به حاجی و بوک و جوهر نمک و نیشکر و پیرهن صورتی دل منو بردی و اون آهنگه خندیدیم :| میشه یا همش باشی یا‌ کلا نباشی؟ 

  • آندرومدا :)
  • شنبه ۴ آذر ۹۶

از مجموعه پست های عربده طوری

حتی اینکه امروز تا ۳ مدرسه بودم و فردا ازمون دارم و شنبه نیم ترم ریاضی و مثلثاتو بلد نیستم و ۵۸ تا تست فیزیک و ۷۰ تا تست ریاضی باید بزنم و شونصد میلیون صفحه پاک نویس باس بنویسم و  امروز قیافم شبیه فلفل دلمه ای شده بود و مامانمم نیست هم نمی تونه حال خوبمو خراب کنه. حالا چه مرگمه نمیدونم :|

الان که فک میکنم میبینم  امروز تا ۳ مدرسه بودم و فردا ازمون دارم و شنبه نیم ترم ریاضی و مثلثاتو بلد نیستم و ۵۸ تا تست فیزیک و ۷۰ تا تست ریاضی باید بزنم و شونصد صفحه پاک نویس باس بنویسم و امروز قیافم شبیه فلفل دلمه ای شده بود و مامانمم نیست عرررررربده :|

Be strong :|

• به جهنم اصن *_* شال ببرم واسه تولدش؟ تولد نمیگیره. دلم میخواد مث پارسال برم تولدش براش کاغذ کادو ی مینیونی ببرم بعد براش بنویسم به مهر تو آذر به جان شدم. آخه میدونین قر تو کمرم فراوونه نمیدونم کجا بریزم :||

  • آندرومدا :)
  • پنجشنبه ۲ آذر ۹۶

حرفم نمیاد :/

وویی دبیر دفاعیمون کپی پاتریکه *_* شت بهار دلم برات تنگ شد باز :// 

- امروز به محض رسیدن به خونه فقط دلم میخواست بکپم ینی :/ حالا داداشم این حس نوستالژیش شکوفا شده بود نشسته بود کلیپ جنابخان میدید :// حالا من گیخ جواب (گیج خواب بود) :| یه جیغ کشیدم، بنده خدا گرخید، بعد رفتم اونور تا همین الان مث گریزلی خوابیدم :/

بعد حالا بابام گیر داده چرا پرتقال نمیخوری. آخه ... آخه کی وقتی از خواب پا میشه پرتقال نارنگی میخوره خدا ://

۵۰ تا تست فیزیک (فصل ۲ خیلی مزخرف و سخته) باید انجام بدم(معلمه شاخ شده پاسخ تشریحی میخواد)، همچنان خوابم میاد، دست و پام شله :/ و همینطور کاملا رد دادم و هرکی نزدیک میشه جیغ میزنم :| تازه زوری هم میخوان ببرنم مهمونی -_-

عررررررررررررربده نه تنها فردا میرم مدرسه بلکه پس فردا ازمون هم دارم -_-_-_-

از میانترما هنوز هندسه و جغرافی و دینیو دادیم. احتمالا ۲۰ شم جغرافی و دینیو. اما هندسه قطعا زیر ۱۵ :/ گند زدم.

• از این که هرگوشه زندگیم بوی گند مدرسه رو داره متنفرم. 

• کاشکی مامانم مریض نبود دیگه خدایی.

- دلخوشی:

امروز فلافل خوردم ناهار، تند *_*

خوابم برد :/

ریحانه

کفش جدیده *_*

  • آندرومدا :)
  • چهارشنبه ۱ آذر ۹۶

زلاتان طوری *_*

جدیداً رفته کلاً . اوایل ناراحت بودم، اشکم دم مشکم بود. حالا که نیست از اون داغ فقدانش کم شده. نسبت ب بودناش حالم بهتره. دیگه گند نمیزنم چون از خودم توقع دارم. و چون دیگه به خودم متکی ام نه اون. 

مث زلاتانه بچم :/ از هر تیمی میره قهرمان میشه اون تیمه :/ 

ینی خاک بر سرم اگه نتونم قهرمان زندگی خودم نشم خاک.

  • آندرومدا :)
  • يكشنبه ۲۸ آبان ۹۶

کمال هم نشین و این صوبتا

ناسا رو خوندم ناموساً. این زندگی کِی تموم میشه؟ :|

  • آندرومدا :)
  • يكشنبه ۲۸ آبان ۹۶

[همه] آدما عوض میشن

بهش گفتم امروز مدرسه نرفتم. هیچی حالیم نیست از هندسه و نحوه اثبات تالس و داداچای تالس. اون موقع ها خودشو نابود می کرد تا یادم بده. حالا حتی ککش هم نگزید. به همین زودیا؟ نامردی نیست؟

  • آندرومدا :)
  • شنبه ۲۷ آبان ۹۶

این پست رو بخونید .

http://episode.blog.ir/post/p209

  • آندرومدا :)
  • جمعه ۲۶ آبان ۹۶

Dance Dance Dance

من کلا هم خیلی تند تند حرف می زنم، هم با دستم حرف میزنم :| ولی خیلی خوبه. می تونم کلی جمله رو در عرض ۱۵ ثانیه بگم. ولی خب میدونین این قضیه موقعی که خیلی خوشحال و خندان و هیجانزده ام شونصد برابر میشه. ینی وقتی یه چیز خنده دار میگم و میخندم، بقیه اصن نمیفهمن و فقط میخندن ://

• پنجشنبه ها که دبیرامون مردن قیافم شبیه شیراب سیردون میشه :| حکمت خدا رو میبینید عثن :/

• عاغا این دبیرای ما کلی تست انجام میگن بدیم. من توی کلاس تنها کسیم که همه رو کامل حل می کنم اما اما اما واقعا واقعا هیچ گورستونی رتبه نمیارم -_- دبیر ریاضیه داشت درصد ریاضی ازمون گزینه ۲ رو میخوند فقط شانس اوردم زنگ خورد وگرنه یه ذره ابرومم جلوش میرفت :/ 

• داداش من ارسطو رو بیخیال شده، میگه موهات شبیه اون یار جومونگ که موهاش فرفریه و اسکل و تپلس. بهههه توووو چهههههه پششششمککککک؟

• میخوایم بریم مسافرت ://// چه چرت!

  • آندرومدا :)
  • پنجشنبه ۲۵ آبان ۹۶

من اصلا حسود نیستم اما خب بالاخره چه وضعشه :////

من باهاش ۵ ساله دوستم، نهایت فلان بازیش این بود که نقاشی کشیده بود جفتمونو کشیده بود. من شخصا شبیه اسب آبی که موهاشو روغن کرچک زدن شده بودم. خودشم شبیه تصادف کشیده بود.

بعد حالا تابستون رفت کلاس طراحی، از اول مهر با یه دختره تو کلاسمون رفیق شده براش چشم کشیده بود عینهو داوینچی :|| بعد هی تو اینستا  دل بده قلوه بگیر :|| باشه باو فهمیدیم مال تو.

• امروز انرژی ایستا رو نوشتم انرژی اینستا :| [می رود گوشی اش را بزند شارژ، کپه مرگ را گذاشته و بمیرد]

• دارم می میرم :||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||

• خادمی هی میگفت why R U sad ؟ 

من ناراحت نیستم اما خب آخه چه زندگیه که من دارم خدایی :| شکر :/

  • آندرومدا :)
  • سه شنبه ۲۳ آبان ۹۶

ماه من روی گرفت و سر مریخ نشست

اصولاً هروقت همه چی خوبه و خیلی میگم خوبه، بعد یک صدم ثانیه همه چی کلا میپکه :|| 

ولی به حر هال خدایا مرسی اه بابت اینکه جدیدا از اون دوز ِ لوس بودنم کاهشاندی و مرا قوی کردی :| و اینکه به درک که ریحانه هم پر و فلان و اینا. ولی خدایی اینکه سوسیسشو قسمت میکنه باهام ینی همه چی فلن خوبه :| اره خلاصه معیار من اینه :| 

• انقد کمبود خنده دارم به اینکه خورشید «ماده و پاد ماده» رو گفت پاده و ماد پاده» مث روانیا دو ساعت پهن شدم کف زمین خندیدم. در حدی که نزدیک بود منفی بگیرم :// 

• من و ریحانه حتی تو اینکه امروز سوسیس برده بودیم و جفتمونم باهم لبامون خشکی زد تفاهم داریم :// بماند که سوتی عظیمی در مقابل باباش دادم و او نیز متقابلا بطرز وحشنانکترتری:/

• امروز چه روزیه؟ 

۲۳ ابان سالگرد فوت مرتضی پاشایی :///////////

تولد حریر *_*

و شروع ترم جدید کلاس زبان [شتِ غلیظ مشدد]

  • آندرومدا :)
  • سه شنبه ۲۳ آبان ۹۶
• I set fire to the sky; Yeah, exactly me •
هشتگ
نویسندگان