🌌آندرومدا :)

دخترکی که بالاخره یک روز بر فراز کهکشآنـــ🌌ــــها پرواز میکند...باور نمیکنی؟ بنشین و تمآشا کن...

تمام.

  • ۱۷:۲۵

دیشب تموم شدی...یعنی خب راستش پریشب. اما من دیشب تمومت کردم...فوتت کردم و برای همیشه به ابدیت پیوستی. 

خیلی با خودم فکر کردم. یکی توی گوشم میگفت چیکار کردی توی پونزده سالگیت؟ چکار کردی؟؟ با گستاخی جوابشو دادم.. من توی پونزده سالگی جدیِ جدی و ااقعنی شروع به نوشتن کردم. نه وبلاگ! هیچیِ هیچیِ هیچی ازش نمیدونم ؛ دوست دارم بدونم ولی خب دوست دارم بیشتر قصه ها رو بنویسم. تیر ماه رو با بازنویسی رمانم شروع کردم و توی مجازی به اشتراکش گذاشتم. خوشحالم که با استقبال روبرو شد و باعث شد با انگیزه ادامشو بنویسم. 

بی رمق و بی هدف درس خوندم و نمره بدی هم نگرفتم اخرش...اما خب میتونستم بهتر باشم. 

دیگه چی؟ 

دیگه...

هیــ...هیچـــــ...هیچی.

۱۵ سالگی هم به اینصورت. باز گند زدی بی خاصیت؟!

شونزده اینده رو با چه رویی میخوای فوت کنی؟ یه غلطی بکن دیگه.

با دفترچه جینگولی که غزل بهم کادو داد چیکار کنم؟ توش چی بنویسم که بمونه برام؟ =]

مُورخِ دومِ شونزده سآلگیـ...

  • ۱۹:۳۶

من: بابایی لطفا کیکی که میخری قلب نباشه طرحش.

بابا یه ثانیه نگام میکنه: قلب نباشه؟

لبخند ملیحی میزنم: نه.

**

رفت کیک خرید. قلب بود =| 

~

~

~

~

~

• من توی کلاس عربده کشان گفتم: بچه هاااااا پاچییید بررررریدددد نمازززخونههه...

زهرا: بپاچیددددددد..

من دستمو اوردم بالا تا به در اشاره کنم و عربده بکشم بپاااچیییدددد کاملا دستم زارت نشست رو صورتش =| 

~

~

~

~

~

• اومدم ادرس بدم به دوستم. خواستم به کوچه بالا که پشتم بود اشاره کنم... خیلی عمیقا انگشت شَستمو بردم عقب و حس کردم توی خمیر فرو رفت. نامبرده چشم دوستم بود ^^

~

~

~

~

• برا اولین بار تو عمرم سوالای ریاضی آزمون جامعو ۱۰۰% زدم ^^ در عوضش علومشوـــــ =| ,

• گریه واسه چیزای چرت و پرت، خیلی پدیده چارصدوچار نات فو‌ندیه...مخصوصا واسه یکی که دیروز ۱۶ سالش شده.

• سرده. پوستم داره تیکه تیکه میشه از خشکی و سرما =\

• به لطف ایزد منان امشب کیک را ایت مینُماییم؛ یحتمل بی کادو 😒

• دوست روانپریشمان بهمان کادو کتاب داد ^^ اونم دو تا ^^ به قول یک موجود عشق " تُتا" =] 

• ستایش یه پیکسل خریده ؛ طرح آفتابهههههههه عربببدههههههههه... طرح افتاب نه. افتابههههههه.

• پرتقال جآن و فاطمه بانو ممنان از کادوهای خوجگلتون ^^ لاو یو تو ^^ 

دریمر جان داداچ عکسه وا نمیشه -.-

• چرا به املای "شَست'' شک دارم؟ =| 

و آغاز ۱۶ ...

  • ۱۹:۴۰

تصمیم گرفتم حالا که جشن تولدی در کار نیست خودم واسه آپسِت نبودنم تلآش کنم =)

با باب اسفنجی شروع کردم =\ این دو صحنه ش عااالی بود... اولیه نازه دومیه داغون =D

اولیه داره نمایشنامه تایپ میکنه . دومیه داره پز میده من جدَّم میتونسته یه هندونه رو توی سوراخ دماغش فرو کنه -.- توانیاییا دارن ملت -.- 

[ به یادِ بهار و پاتریک ^^ ]

• عمل بعدی تاریخ خوندن بود واسه از بین بردن عذاب وجدان پرسش فردا =\

که حال نداشتم بقیشو بخونم فَلِذا بیخیالش شدم و رهانیدمش...

[ ‌شمام مث من عاشق هایلایتر زرد فسفورین و از نارنجی و ابی و بنفش متنفرین چون گند میزنه به کتابتون؟ زرده هم گند میزنه منتها کمرنگ =] کمرنگ گند میزنه -.- ]

• عمل بعدی انجام حرکات موزون بود که خب گفتنی نیست ولی خعلی حال داد =D

دیگه ام برداشتم چند تا چیز میز جلف ملف چسبوندم به در و دیوار داغان اطاقم... دیدید تو این فیلما "اطاق عمل" ــُ مینویسن "اتاق عمل"؟ آییییی حرصم میگیره. فک کنم برعکس گفتم ولی نیتو در نظر بگیرید شما.

• " هینگامِ زلزله کینارِ پنجیره ، چَراغ و کُمِد واینَیسید " =| از سخنانِ گوهربارِ سام وانی که ادعای سخنرانیش می آمد و ما را تا خرخره توی حیاط نیگاه داشت =] 

• مامی ایز کآمینگ ^^ اشکالم نداره زنگ نزد و نگفت تولدت مبارک و مطمئنم هیچی نگرفته.

• اهای جینگولی که فردا تولدته تولدت مبارک ^^ عمه جانم ^^ فُش نخور کیک بخور =D

• آره داداچام خواهرام آیم سو هَپی تودِی الِکی فوراگزَمپل عررررربده -.-

• توی ذوق هیچکی نزنید هیچوقت -.- نِوِر -.-

• | اِی جونم | ــِ مهدی جهانی و علیشمسو شنیدید؟ =] اسم مَنو داره توش ^^ همانا گوش فرا دهید :

 | لینکی که به ای ژآنم ارجآع داده میشود اندرونِ سایتِ نکس وان موزیڪ =•| |

• ۱۶ سالگیاتون خوش ^^ 

• بعدا نوشت-

منو میگِدا این فاله ^^ 

و باز هم ماجرای عجیب سگی در شب

  • ۱۹:۳۱

عررررربدههههه عالییییی بود این کتااااب...عکسشو خواهم گذاشت از برایتااان =] 

این حرف را یک پسرِ نوجوانِ ۱۵ سالهٔ اوتیسمی میزند:

۱ ۲ ۳ ۴ ۵ ۶ . . . ۱۲ ۱۳ ۱۴
اگر آندرومدآ را می شناسید {۳} نکنید! بگذارید با خیال راحت خیال ببافد تا ابد ∞
Designed By Erfan Powered by Bayan