:|

یه جور خاصی ازم ناامیدن...

  • ۸
  • نظرات [ ۲ ]
    • آندرومدا :)
    • جمعه ۱۰ آذر ۹۶

    دهِ یکِ ریاضی ^~^

    این چند روز انقد حالم بد بود و همه چی قاطی پاطی شده بود که حتی بابامم فهمید اوضاع چقد افتضاحه و هرچی پفیلا و شیر کاکائو تو دنیا بود برام خرید *_* فقط یه قطره اشک ریختم. اونم لازم بود ولی مسخره. 

    - از امتحانا حتی زبانم بیست نمیشم! خیلی شرم آوره :| 

    - رفتم از بوفه بستنی بخرم. دیدم همه بچه های کلاسمون مث زامبی نگاهم میکردن. شکیبا گفت اون خانمه که تو بوفه خوراکی میفروشه کارت داره. گفتم حتما یا بهش بدهی دارم یا اینا. رفتم پیشش گفتم بله با من کاری داشتین؟ گفت شیدایی؟ گفتم بله. خندیدم گفتم چیشده؟ 

    یه کیت کت داد دستم. روش یه کاغذ چسبونده شده بود. گفتم برا منه؟

    خندید گفت برو !!!!

    کپ کرده بودم گفتم چی شده جدی؟ میشه بگید؟؟

    خندید گفت نه D:

    ای مرگ خب با اون نیش گشادت :// 

    گفت هیچی برو بعدا اینو بخون ://

    حالا قیآفه من :||||||||| 

    رفتم تو دسشویی بازش کردم :// انتظارشو نداشتم. کاملا ناامید شده بودم. پریدم بیرون از پله ها بالا رفتم برم سر کلاس پیداش کنم محکم بغلش کنم، دیدم یکی مقنعمو کشید جیغ کشیدیم :|| بعدم سفت بغلم کرد گفتم عبضی دفه آخرت باشه -_- گفت غلط کردم *_* از اونور ملت داشتن کل میکشیدن :// چنین همکلاسیایی دارم .

    - دووم داره ینی؟

  • ۹
  • نظرات [ ۲ ]
    • آندرومدا :)
    • چهارشنبه ۸ آذر ۹۶

    سخته

    هیچی بدترِ مریضیِ مامانا وجود نداره! هنزفری رو چپوندم تو گوشم تا نشنوم. 

    + خوب میشی، باید! خونه بی خنده هات قبرستونه. 

    + اینکه یهو همه چی قاطی میشه و گره میخوره بهم رو مخه. به همه چی دارم گند میزنم... مدرسه ، دوستام ، زبان ، نمره هام ، آزمون.

     ‌+ متنفرم متنفرم متنفرم متنفرم باز من تنها شدم. باز شروع شد باز قراره همه چی کوفت شه زهر شه . 

    + خدا شکر .‌

  • ۶
  • نظرات [ ۵ ]
    • آندرومدا :)
    • سه شنبه ۷ آذر ۹۶

    آره خلاصه روز نه به خشونت علیه زنان بود مثلا :/

    نصف شبی تو اون سرما پا شدم رو داداشم پتو انداختم. بعد رو پتو خوابیده بود. خواستم پتو رو بکشم بیرون بیدار شد. خاک بر سر چنان با پشت دست کوبوند دم دهنم که :|

    + خیلی خیلی خیلی کمبود خواب دارم خیلی خیلی و بدترین شکنجه اینکه خوابم نمیبره.

    + چندروزه پنل وبم وا نمیشد. تا مرز ساخت وبلاگ در ویرانه های بلاگفا پیش رفتم.

    + کاملاً رد دادم... کاملاً. و خیلی تنها شدم... خیلی... و این تکرار تاریخ توی این برهه زمانیِ سخت و حساس بیرحمانه ست.

    + آزمون گزینه دو عم که اصن کارنامه م عالی بود :| افتضاحه و  افتضاح.

  • ۷
  • نظرات [ ۴ ]
    • آندرومدا :)
    • سه شنبه ۷ آذر ۹۶

    مسئولین!!

    وسط امتحانای میانترم 

    عفونت دندون چی میگه 

    :|

    #شت

  • ۵
  • نظرات [ ۷ ]
    • آندرومدا :)
    • شنبه ۴ آذر ۹۶

    پارادوکس این روزا

    امروز رفت نشست جلو. گفتم به درک. بلند نه ها! ولی به روش آوردم. زنگ که خورد برگشو داد دید یاسی رفت با دوستش، اومد ور دل من :| منم عمدا سر نیمکت پهههههن شدم که ینی گمشو. گم شد دوباره رفت با یاسی. بعد تا اخر روز کرکر هرهر خندیدن. خب جلوم بودن منم به حرکتای بی نمکشون می خندیدم‌که نگن فلان حالا. هی میپرسید چته. چی میگفتم؟ زر میزدم میگفتم امتحان اسون بود و من گند زدم. میگفت منم. میخاستم جیغ بزنم تو صورتش بگم چرت نگو تو هردفعه همینو میگی. ولی اثری نداشت. خفه خون گرفتم. 

    بعد اومدیم تو ماشین باهم لواشک خوردیم کلی به حاجی و بوک و جوهر نمک و نیشکر و پیرهن صورتی دل منو بردی و اون آهنگه خندیدیم :| میشه یا همش باشی یا‌ کلا نباشی؟ 

  • ۷
  • نظرات [ ۴ ]
    • آندرومدا :)
    • شنبه ۴ آذر ۹۶

    از مجموعه پست های عربده طوری

    حتی اینکه امروز تا ۳ مدرسه بودم و فردا ازمون دارم و شنبه نیم ترم ریاضی و مثلثاتو بلد نیستم و ۵۸ تا تست فیزیک و ۷۰ تا تست ریاضی باید بزنم و شونصد میلیون صفحه پاک نویس باس بنویسم و  امروز قیافم شبیه فلفل دلمه ای شده بود و مامانمم نیست هم نمی تونه حال خوبمو خراب کنه. حالا چه مرگمه نمیدونم :|

    الان که فک میکنم میبینم  امروز تا ۳ مدرسه بودم و فردا ازمون دارم و شنبه نیم ترم ریاضی و مثلثاتو بلد نیستم و ۵۸ تا تست فیزیک و ۷۰ تا تست ریاضی باید بزنم و شونصد صفحه پاک نویس باس بنویسم و امروز قیافم شبیه فلفل دلمه ای شده بود و مامانمم نیست عرررررربده :|

    Be strong :|

    • به جهنم اصن *_* شال ببرم واسه تولدش؟ تولد نمیگیره. دلم میخواد مث پارسال برم تولدش براش کاغذ کادو ی مینیونی ببرم بعد براش بنویسم به مهر تو آذر به جان شدم. آخه میدونین قر تو کمرم فراوونه نمیدونم کجا بریزم :||

  • ۵
  • نظرات [ ۴ ]
    • آندرومدا :)
    • پنجشنبه ۲ آذر ۹۶

    حرفم نمیاد :/

    وویی دبیر دفاعیمون کپی پاتریکه *_* شت بهار دلم برات تنگ شد باز :// 

    - امروز به محض رسیدن به خونه فقط دلم میخواست بکپم ینی :/ حالا داداشم این حس نوستالژیش شکوفا شده بود نشسته بود کلیپ جنابخان میدید :// حالا من گیخ جواب (گیج خواب بود) :| یه جیغ کشیدم، بنده خدا گرخید، بعد رفتم اونور تا همین الان مث گریزلی خوابیدم :/

    بعد حالا بابام گیر داده چرا پرتقال نمیخوری. آخه ... آخه کی وقتی از خواب پا میشه پرتقال نارنگی میخوره خدا ://

    ۵۰ تا تست فیزیک (فصل ۲ خیلی مزخرف و سخته) باید انجام بدم(معلمه شاخ شده پاسخ تشریحی میخواد)، همچنان خوابم میاد، دست و پام شله :/ و همینطور کاملا رد دادم و هرکی نزدیک میشه جیغ میزنم :| تازه زوری هم میخوان ببرنم مهمونی -_-

    عررررررررررررربده نه تنها فردا میرم مدرسه بلکه پس فردا ازمون هم دارم -_-_-_-

    از میانترما هنوز هندسه و جغرافی و دینیو دادیم. احتمالا ۲۰ شم جغرافی و دینیو. اما هندسه قطعا زیر ۱۵ :/ گند زدم.

    • از این که هرگوشه زندگیم بوی گند مدرسه رو داره متنفرم. 

    • کاشکی مامانم مریض نبود دیگه خدایی.

    - دلخوشی:

    امروز فلافل خوردم ناهار، تند *_*

    خوابم برد :/

    ریحانه

    کفش جدیده *_*

  • ۶
  • نظرات [ ۷ ]
    • آندرومدا :)
    • چهارشنبه ۱ آذر ۹۶

    زلاتان طوری *_*

    جدیداً رفته کلاً . اوایل ناراحت بودم، اشکم دم مشکم بود. حالا که نیست از اون داغ فقدانش کم شده. نسبت ب بودناش حالم بهتره. دیگه گند نمیزنم چون از خودم توقع دارم. و چون دیگه به خودم متکی ام نه اون. 

    مث زلاتانه بچم :/ از هر تیمی میره قهرمان میشه اون تیمه :/ 

    ینی خاک بر سرم اگه نتونم قهرمان زندگی خودم نشم خاک.

  • ۶
  • نظرات [ ۵ ]
    • آندرومدا :)
    • يكشنبه ۲۸ آبان ۹۶

    کمال هم نشین و این صوبتا

    ناسا رو خوندم ناموساً. این زندگی کِی تموم میشه؟ :|

  • ۶
  • نظرات [ ۵ ]
    • آندرومدا :)
    • يكشنبه ۲۸ آبان ۹۶

    [همه] آدما عوض میشن

    بهش گفتم امروز مدرسه نرفتم. هیچی حالیم نیست از هندسه و نحوه اثبات تالس و داداچای تالس. اون موقع ها خودشو نابود می کرد تا یادم بده. حالا حتی ککش هم نگزید. به همین زودیا؟ نامردی نیست؟

  • ۷
  • نظرات [ ۶ ]
    • آندرومدا :)
    • شنبه ۲۷ آبان ۹۶

    این پست رو بخونید .

    http://episode.blog.ir/post/p209

  • ۵
  • نظرات [ ۰ ]
    • آندرومدا :)
    • جمعه ۲۶ آبان ۹۶

    Dance Dance Dance

    من کلا هم خیلی تند تند حرف می زنم، هم با دستم حرف میزنم :| ولی خیلی خوبه. می تونم کلی جمله رو در عرض ۱۵ ثانیه بگم. ولی خب میدونین این قضیه موقعی که خیلی خوشحال و خندان و هیجانزده ام شونصد برابر میشه. ینی وقتی یه چیز خنده دار میگم و میخندم، بقیه اصن نمیفهمن و فقط میخندن ://

    • پنجشنبه ها که دبیرامون مردن قیافم شبیه شیراب سیردون میشه :| حکمت خدا رو میبینید عثن :/

    • عاغا این دبیرای ما کلی تست انجام میگن بدیم. من توی کلاس تنها کسیم که همه رو کامل حل می کنم اما اما اما واقعا واقعا هیچ گورستونی رتبه نمیارم -_- دبیر ریاضیه داشت درصد ریاضی ازمون گزینه ۲ رو میخوند فقط شانس اوردم زنگ خورد وگرنه یه ذره ابرومم جلوش میرفت :/ 

    • داداش من ارسطو رو بیخیال شده، میگه موهات شبیه اون یار جومونگ که موهاش فرفریه و اسکل و تپلس. بهههه توووو چهههههه پششششمککککک؟

    • میخوایم بریم مسافرت ://// چه چرت!

  • ۶
  • نظرات [ ۱۴ ]
    • آندرومدا :)
    • پنجشنبه ۲۵ آبان ۹۶

    من اصلا حسود نیستم اما خب بالاخره چه وضعشه :////

    من باهاش ۵ ساله دوستم، نهایت فلان بازیش این بود که نقاشی کشیده بود جفتمونو کشیده بود. من شخصا شبیه اسب آبی که موهاشو روغن کرچک زدن شده بودم. خودشم شبیه تصادف کشیده بود.

    بعد حالا تابستون رفت کلاس طراحی، از اول مهر با یه دختره تو کلاسمون رفیق شده براش چشم کشیده بود عینهو داوینچی :|| بعد هی تو اینستا  دل بده قلوه بگیر :|| باشه باو فهمیدیم مال تو.

    • امروز انرژی ایستا رو نوشتم انرژی اینستا :| [می رود گوشی اش را بزند شارژ، کپه مرگ را گذاشته و بمیرد]

    • دارم می میرم :||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||

    • خادمی هی میگفت why R U sad ؟ 

    من ناراحت نیستم اما خب آخه چه زندگیه که من دارم خدایی :| شکر :/

  • ۸
  • نظرات [ ۷ ]
    • آندرومدا :)
    • سه شنبه ۲۳ آبان ۹۶

    ماه من روی گرفت و سر مریخ نشست

    اصولاً هروقت همه چی خوبه و خیلی میگم خوبه، بعد یک صدم ثانیه همه چی کلا میپکه :|| 

    ولی به حر هال خدایا مرسی اه بابت اینکه جدیدا از اون دوز ِ لوس بودنم کاهشاندی و مرا قوی کردی :| و اینکه به درک که ریحانه هم پر و فلان و اینا. ولی خدایی اینکه سوسیسشو قسمت میکنه باهام ینی همه چی فلن خوبه :| اره خلاصه معیار من اینه :| 

    • انقد کمبود خنده دارم به اینکه خورشید «ماده و پاد ماده» رو گفت پاده و ماد پاده» مث روانیا دو ساعت پهن شدم کف زمین خندیدم. در حدی که نزدیک بود منفی بگیرم :// 

    • من و ریحانه حتی تو اینکه امروز سوسیس برده بودیم و جفتمونم باهم لبامون خشکی زد تفاهم داریم :// بماند که سوتی عظیمی در مقابل باباش دادم و او نیز متقابلا بطرز وحشنانکترتری:/

    • امروز چه روزیه؟ 

    ۲۳ ابان سالگرد فوت مرتضی پاشایی :///////////

    تولد حریر *_*

    و شروع ترم جدید کلاس زبان [شتِ غلیظ مشدد]

  • ۹
  • نظرات [ ۰ ]
    • آندرومدا :)
    • سه شنبه ۲۳ آبان ۹۶

    بی رحم و دگر هیچ

    من بی مصرف ترین و بیخودترین انسان روی کره زمینم چون گروه خونیم o منفیه و باید برم به زلزله زده ها خون بدم ولی قطعا اگه یه کیسه خون بدم ۲ تا کیسه باید بهم بدن تا به هوش بیام . 

    واقعا هر اتفاقی ممکنه. دلم برا غربت و غم و غیرت همیشگی کوردا می گیره. چه خوبه که یه رگم کورده. اسماً افتخار میکنم، رسماً کوردای واقعی فوق العادن. خدا بهشون صبر بده. از دست دادن زن و بچه و شوهر و خواهر و برادر و مادر و پدر و خونه و مال و اموال، درموندگی و وحشت. خدا جون ... شکر.

  • ۹
  • نظرات [ ۴ ]
    • آندرومدا :)
    • دوشنبه ۲۲ آبان ۹۶

    وقتی دوتایی رد میدیم...

    خورشید امروز یه چی رو بد اچتبا زده بود بچم. [پیرمرد چشم ما بود] رو خوند [پیرمرد ما چشم بود] :| بچه رو زور میکنن به رشته نظری همین میشه دیگه رد میده :| 

    خاب من فهمیدم پروین اعتصامی زنه :))))))))))))))))) تازه بچه ها سوال انحرافی پرسیدن قیصر امین پور زنه یا مرد؟ منم سو اسمارت، گفتم مرد :) پا شدن به احترامم نیم ساعت تا زنگ تفریحو سکوت کردن :))))))

    • امروز به یقین رسیدم که برای همدیگه تموم شدیم. تاریخ انقضا دارن ادما. من تموم شدم براش و اونم از چشم من افتاد. خوشحالم چون۱) تکلیفم با خودم مشخص شد.

    ۲) دیگه بغل دستی ندارم و رفت کپید پیش دوست جدیدش.

    ۳) دیگه بغل دستی ندارم و میتونم سر زنگ دفاعی و ادبیات و رسانه پاهامو دراز کنم :))

    ۴) دیگه بغل دستی ندارم و امتحانامو بی تقلب می نویسم :|

    ۵) دیگه بغل دستی ندارم و دیگه هیچکی نی با لگد زدن شلوار مدرسمو کثیف کنه :|

    • تنها شدم. ولی به درک رفیقای من هیچ کجای زندگی منو نگرفتن‌‌. این نیز بگذرد.

    • فردا امتحان رسانه داریم :||||||| چی چی هه :/

    • نمیدونم به آندرومدا فحش بدم یا بشونم بغلم نازش کنم :$|

  • ۷
  • نظرات [ ۵ ]
    • آندرومدا :)
    • شنبه ۲۰ آبان ۹۶

    تکرررررراااااااار

    ولی من از پسش بر میام. حق ندارم دست و پا چلفتی و لوس باشم. اگه اینجوری باشم میمیرم. رفته رفته داره بهتر میشه. حتی اگه اونم نباشه من میتونم. اون به درک. همه ادما به درک. اشتباه بود. اشتباه بود اعتماد و امیدواری. خیلی خوب بود اخه اوضاع، خودمم شک داشتم که قراره چیزی شود اوضاع . اوه بابا به درک. یه قدم جلوتری، اوضاع از ۲ سال پیش خیییلی بهتره. تو میتونی. خودتو دست کم گرفتی خره؟ تو به خودت مدیونی. به خودت! خنگ بازی در نمیاریا... قول؟ قول! 

  • ۵
  • نظرات [ ۴ ]
    • آندرومدا :)
    • جمعه ۱۹ آبان ۹۶

    مرا به شوق دیدن تو ...

    بعد مدتها از اون گریه های هر روزه خلاص شدم و امروز با تمام وجودم خندیدم. واسه درس امادگی دفاعی شده بودم مدل :# از اون ماسک شیمیاییا زده بودم و با لباس ضد رادیو اکتیو. خیلی شهلا و دلربا شده بودم به واقع :# بچه ها مرده بودن از شدت خنده. بو میداد ماسکه :# موهام بعد برداشتن ماسکه :#

    • با مهدیه که از خنده نابود شده بودیم. اون به روی زمین نشستن من می خندید من به اونجوری نشستنش :# تازه همه پاستیلاشم خوردم :° تازه تولد نیکی عم بود، پاستیل نوشابه ایای اونم زدم بر بدن *_*

    • با اینکه فاینالمم گند زدم ولی واقعا هیچی نمیتونست حال خوبمو خراب کنه جز رفتن هانیه. هانیه هم مث من داشت زجر می کشید تو این مدرسه :# که کلا لفت داد از مدرسه مون.

    • زنگ اخرو همه پیچونده بودن. طوریکه معلم که حرف میزد صداش اکو میشد تو کلاس :#

    • Dernie danse | indila

    • کانال andromedaschertoperts

  • ۵
  • نظرات [ ۲ ]
    • آندرومدا :)
    • چهارشنبه ۱۷ آبان ۹۶

    از مشکلات موفرفری ها :|

    Imo رو نصب کردم. با داداچم حرف بزنم. تا منو دیده نه سلامی نه علیکی نی کوفتی نه زهرماری، میگه ارسطوووو رووووو D:

    یعنی من از داداچ عم شانس نباس داچته باچم خدا؟  نه وژدانن؟ 

  • ۷
  • نظرات [ ۶ ]
    • آندرومدا :)
    • جمعه ۱۲ آبان ۹۶
    • I set fire to the sky; Yeah, exactly me •
    موضوعات
    نویسندگان