هشتگ در ماشین جلف نشوید :|

امروز داشتم از مدرسه بر میگشتم تو ماشین داشتیم اهنگ گوش میدادیم.

بعد یه اهنگ ریتمیک قشنگی بود اصن. بعد من یه حرکتی زدم با گردن و اینا :|| بعد ماشین بغلیه یه نیسان بود :// دید منو :/ و شانس من آناً ترافیک شد :/// حالا مگه نیسانه از لوزالمعده ما میرفت اونورتر؟؟؟

من: میشه بری؟ :|

• تفاهم بین من و پسر همسایمون موج میزنه. صبح همزمان میریم، بعد از ظهر همزمان برمیگردیم.

• فردا مدرسه رفتن همانا و حل کردن ۲۰ صفحه تست همانا :| کلااااااس زبااااااان :(((((( لیسنیییینننننگگگگ و ورررررکبوووووک  -_-

آندرومدا :) ۱ ۶

چه فرقی دارن خو :||

معلم ریاضیمون گفت بالااغیرتاً خووشششش خطططط بنویسیید. منم گفتم نااااامووووسساااااا... 

بد نیگا کرد :||| خیلی بد :||||

• نیمکتای مدرسه شمام خیلی سفته؟ -_-_-_-_-_-

آندرومدا :) ۷ ۸

سرما خورده نوشت

روز سختی بود. حال های مختلفو باهم قاطی داشت :| مث روانیا ذوق ناهارمو داشتم که جوج بود با دوغ *_* بعد درست زنگ قبل ناهار امتحان شیمی داچتیم و حدود ۱۲ میشم:| لاقل اگه پنج دیقه وقت میداد ۱۷ میشدم :|||

این روزا عم کلا مث این زن حامله عا دل نازک و عصبی شدم‌. به دلایل مسخره ای هم. مث شکست عجقی خورده عا نشسته بودم رو نیمکت تکیه داده بودم. ناظممون اومد، خیلی مهربونن کادر مدرسه مون... گفت از صب چرا دپی؟ فامیلیت چی بود؟؟ ینیا اصن نمیتونستم حرف بزنم بس که بغض داشتم. فامیلمو گفتم، اسممو بلد بود :/// گفت چی شده؟ ریحانه جا من گفت امتحانشو خراب کرده. دوس داشتم بگم نه امتحان به درک. گفت عییییییب ندااااااره و کلی حرف زد. منم دیگه نتونستم اصن ،چون توجه جلب شده بود سمتم گریه کردم :| حتی وقتی اومدم خونه :|| حتی الان :||| همین الان :||||

آندرومدا :) ۲ ۳

اندر احوالات ناهار

درسته که فردا هم امتحان شیمی دارم هم دینی، جغرافی هم میپرسه و من فقط وقت کردم شیمی بخونم و قطعا همشونو زیر ۱۷ میشم،  و سرما هم خوردم حتی اما...

اما چون  قراره فردا ناهار چلو کباب ببرم مدرسه نمی میرم *_*

آندرومدا :) ۴ ۵

ثبت احوآل

- خورشید خیلی کتاب میخونه. از اون ادمای خفنه که لفظ قلم حرف میزنه و با جنبه ست . آخرین جوابِ آیزاک آسیموف رو بردم براش چون میدونستم آسیموف میخونه. تولدش بود. وقتی بهش کتابه رو دادم بغلم کرد :) 

- از وسط زنگ فیزیک حالم بد شد. اگر هرکس دیگه ای جز خودم بود خوب بلد بودم چطور دلداریش بدم اما همیشه حرفام برای خودم صدق نمیکنه. زنگ ناهار ریحانه می گفت چته؟ چی می گفتم؟ غذام که تموم شد بیشتر گیر داد. عمرا اگه میگفتم. فقط زدم زیر گریه. ماتش برد. من و گریه؟ با همون چند قطره اشک آروم شدم. 

- توی کتاب شیمیمون جدول مندلیفه. دبیرای ۵شنبمون مردن. من چون میز اولم کتابمو برداشت با کتاب من درس بده. توش کد ها و رمزای جدول مندلیفو نوشته بودم. کتابمو واکرد اون صفحه جدول مندلیف اومد. گفت بچه ها جدولو با کد حفظ کنید اما کدای با تربیت   :|| دقیقا با من بود :// 

دهمای تجربی خیلی خرخونن. دهمای ریاضی ۲ هم همینطور . کلاس ما پایه ترین و اراذل اوباش ترینه *_* 

زنگ که خورد بیایم خونه، ریحون داشت کیفشو بطرز ناجوری میذاشت رو شونه ش. اداشو بطرز ضایع و شرم آوری در آوردم. چشم چرخوندم دبیر ریاضیه قیافش اینطوری بود 0_0

کللللی تست ریاضی و شیمی + معنی کلمات ادبیات + تمرینای هندسه + خلاصه نویسی هندسه + امتحاااااان شیمی = کارایی که تا شنبه باید انجام شه :||

تازه مهمون عم داریم بصورت کنگر اند لنگر طور.

- قرار بود پستی نوشته نشه :) فضای این وبلاگ خیلی مزخرف شده. وبلاگ جدید هم زدم، به محضش سریع حذفشو زدم :| دوست دارم مث اوایل دیوونه طوری بنویسم.. همونقدر اسکول وار و جیغ جیغو طور. بزرگ شدن یه تله ست.

آندرومدا :) ۴ ۸
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان