سرما خورده نوشت

روز سختی بود. حال های مختلفو باهم قاطی داشت :| مث روانیا ذوق ناهارمو داشتم که جوج بود با دوغ *_* بعد درست زنگ قبل ناهار امتحان شیمی داچتیم و حدود ۱۲ میشم:| لاقل اگه پنج دیقه وقت میداد ۱۷ میشدم :|||

این روزا عم کلا مث این زن حامله عا دل نازک و عصبی شدم‌. به دلایل مسخره ای هم. مث شکست عجقی خورده عا نشسته بودم رو نیمکت تکیه داده بودم. ناظممون اومد، خیلی مهربونن کادر مدرسه مون... گفت از صب چرا دپی؟ فامیلیت چی بود؟؟ ینیا اصن نمیتونستم حرف بزنم بس که بغض داشتم. فامیلمو گفتم، اسممو بلد بود :/// گفت چی شده؟ ریحانه جا من گفت امتحانشو خراب کرده. دوس داشتم بگم نه امتحان به درک. گفت عییییییب ندااااااره و کلی حرف زد. منم دیگه نتونستم اصن ،چون توجه جلب شده بود سمتم گریه کردم :| حتی وقتی اومدم خونه :|| حتی الان :||| همین الان :||||

۲ ۳
زِدْ عِِـچْ آرْ …
۲۴ مهر ۱۳:۱۴
خاک بر سری دیگه

پاسخ :

پی پی :||
زِدْ عِِـچْ آرْ …
۲۴ مهر ۱۳:۱۸
اصن تو غلط میکنی گریه کنی
باید چارتا بزنم تو سرت آدم شی

پاسخ :

:*
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
About me
• از یک فرفر مویِ خندآن بخوانید.

نویسندگان
موضوعات
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان