.


دلتنگم...

اینکه جلو در مدرسه، حول محور اون میله هه بچرخم تا بابام بیاد و نرگس هی جیغ جیغ کنه و اونطوری یهویی بخنده و همه نگامون کنن من سرخ شم از نرگس فاصله بگیرم.

اینکه با کلی قربون صدقه با غزل خدافظی کنم اونم بگه نخور بابا.

حتی اینکه هروقت زهرا رد میشه با اون دوستای شاخش مث خودش جلو دماغمو بگیرم و بهش محل ندم.

اینکه کریم ابرو خفن برام ساندویچ بگیره. 

اینکه هروقت ناظم اومد جیغ بزنم بچه ها خانوم اومد متفرق شید.

اینکه برا نیم نمره بیست پنج صدم پکر شم.

اینکه مطهره ناخون بکشه رو تخته سیاه و سرش هوار شیم.

اینکه کریم ابرو خفن با سیستم کلاس، امید جهان و تهی بذاره من جیغ بکشم الان ناظم میاد.

اینکه من بترکم، سنگ کلیه و سرطان دسشویی بگیرم اما دسشویی مدرسه نرم.

اینکه بزنم زیر گریه همه بگن حالا بیخیال.

اینکه بلد نباشم دینی جواب بدم بغض کنم.

اینکه برم از کتابخونه شونصد تا کتاب امانت بگیرم.

اینکه در بزنم بگم ببخشید خانوم؟

اینکه آستین گچی مانتومو پاک کنم.

اینکه همه بگن آندرو پاشو اون بالا یه بسم الله بنویس.

اینکه با ریحانه میز اول بشینیم، زارت زارت بخندیم.

اینکه من ۱۳ بشم از ۱۵ و بزنم زیر گریه و همه بزنن تو سرم که خاک تو گورت.

اینکه خانوم چیز جلو اسمم یه دایره بزرگ بکشه توش بنویسه «تقلب». منم بگم خب خانوم بلد نبود بهش رسوندم.

اینکه ریحانه از شکست عشقیاش بگه من خفه ش کنم.

اینکه هستی بیاد توی کلاس بگه سلام به همه اونایی که بهشون سلام نکردم.

اینکه برم تو کلاس بگم کی تمرینا رو نوشته... همه پوکر نگام کنن.

اینکه پامو تکون بدم، قولنج انگشتامو بشکونم، ریحانه بهم فحش بده نیشگونم بگیره..

دلم تنگ شد برا مدرسه |:

# فردا می خوام برم کوله پشتی بگیرم ... یاد اینا افتادم...

آندرومدا :) ۶
Anne Shirley
با اون دلتنگیات :| 
من هر روز خدا رو شکر میکنم که مد نمیرم بعد تو دلتنگ میشی :| ؟ 

دوستام :[ 

Anne Shirley
خو دوستا رو که یه سره باهاشون در ارتباطی و بعدشم میتونین برین بیرون باهم :)

جور در نمیاد. فواصلمون در حد چیز است

حوری دخت
ای جان.

:))

بهار پاتریکیان D:
خاک بر سرت کنم پی پی تا من تله بودم فق اینستا بودی الان ک من نیستم رفتی تله :/ عوضی منو جدی بگیر من دلم برات تنگ میشه :(

وقتی از فوشای من استفاده میکنی تهش باید ذکر منبع کنی :|

خاک بر سرت من تو اینستا مث سگ آنلاینم کور 

گُل نِگار
آندرو جان چه زود دلت تنگ شد :))
ولی واقعا مدرسه و خاطراتش و لحظاتش با هیچی جایگزین نمیشه:)

:(

بهار پاتریکیان D:
من آنلاین نیستم عوضی :(( من نیستم :((

خا چراااا 

علی آقا:)
اندرومدامن‌میگما،مدرسه‌من‌وقتی‌هم‌سنت
بودم،برام‌زندان‌بودومیخواستم‌نابودشه
ولی‌الان‌دلم‌میگیره‌میخوام‌گریه‌کنم
وبرم اون‌زمانا😭😭
اندرومدا،دمت‌گرم،بخاطرپستت:)


بی‌ربط::ازاحساس‌محبت‌بین‌تووپاتریک
دارم‌،دیونه‌میشم:(

همه همینطورن :))


:: :دی

nily ..
خو این چه کاریه؟! :(
دلمون برا مدرسه تنگ شد! :|

قولنج انگشتارو خوب اومدی! جفتی من کارشه! :|
+منم وقتی می خوام دینی جواب بدم (شفاهی) تمرکزم می پره! :(

:[

#تفاهم

Setare :)
با 24 سال سن .. منم میگم یادش بخیر :)

۸ سال کمترشم میگه :)))

زِدْ عِِـچْ آرْ …
اسچول ایز بِتِر دَن سامِر
#اعتراف_تلخ
پشی من حتی دلم واسه معلم مطالعاتمون که هی بهم میگف دخترم صاف بشین در آینده به مچکل برمی خوری اَم تنگ شده =|

:(

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
• از یک فرفر مویِ خندآن بخوانید.
• آندرومدا اسم یه کهکشانه.

• بفرمایید چنلم؛ ماچالا ماچالا شونصد کا ممبر داره ‌D: ⬇
anothergalaxy_blog_ir
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان